mail me mail me home page archive
يادداشت ملينا

پست آخر

هر وبلاگی با پست اول شروع می شه و با پست آخر تمام.

من الان، اینجا تو پست آخر ایستادم و ادعا می کنم کف گیر واژه هایم به ته دیگ خورده و حرفی تازه برای گفتن ندارم.

می خوام همه بخش های من در آوردی رو فراموش کردم.تمام نفهمی ها و بدفهمی هارو.

و در آخر اینکه دوستی همیشه به من می گفت:"تمام ناتمام من با تو تمام می شود"

و اما امروز من زمزمه می کنم،

تمام ناتمام من بی تو تمام می شود...

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٩ خرداد ،۱۳۸٧ - ملينا .

حاشیه

"خسته ام از این همه حاشیه.خسته شدم از این حاشیه پر از تلقین. تلقینی که هیچی از نکبت زندگی کم نمی کند. تو متن این متن هر شب یکی گیسوی کمندش رو برای نجات عشقش از دژ پایین می اندازد و هر روز تو حاشیه این متن یک کمند به گردن و گرده سیاووش من گره می خوره..."

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢۳ اردیبهشت ،۱۳۸٧ - ملينا .

روز

روزها از پس شب ها می گذرند

و شب ها از پس روزها.

و تو از پس من.

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ۱۳ اردیبهشت ،۱۳۸٧ - ملينا .

سوگ سیاوش

۱ - بیا چشم هایمان را ببندیم و فقط به خدا بگیم که چقدر دوستش داریم با همه داشته‌ها و نداشته‌ها.
۲- خیلی دلم می‌خواست درخت سیب بودم به جای آدم.سردمه.لمسم کن.
۳-بزرگترین گناهت اینه که همه چیز را به بنده‌اش ارجاع میدهی و محکوم می‌کنی.این مجازات سنگینی داره.
۴- دیشب که خواب می‌دیدم کجا بودی؟
۵- بابت همه‌اش، پماد و نان ممنون.

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳۸٧ - ملينا .

5شنبه

مدت هاس دیگه عصر ۵شنبه ها دلم نمی گیره، بی طاقت و بی قرار نمی شم. مدت هاست به این فکر نمی کنم که غروب دلگیر ٍو ساینده. یه وقتی حس می کردم موقع غروب چیزی سرد و سنگین و نمین خودش رو به من می ساید و می رود. اما الان نه! نه غروب سنگین ٍ و نه نبودن تو.همه چیز محض آرامش ٍ.محض در خود بودن.محض در خود شدن.محض در خود فرو رفتن و در خود آرمیدن و در خود آسودن و در خود متبلور شدن... فروشکستن و باز در خود دمیدن. من هر غروب در خود فرو می رم و تمام امیدم و به کار می گیرم که ناامیدی حاصل از نبودن هسته نابت رو رنگ امید ببخشم ولی چه کنم که سید تمام امیدم را ناامید کرد و لحظات بودونبودت رو با جریان خنکی از واژه -همه و همه رو- زیرو رو کرد و در هم آمیخت.

واین یعنی من هر غروب سرم شلوغه و کار دارم.این یعنی فاصله من با تمام لحظات آمیختن با تو -که نه فقط تو ٍ تو !- به قدر فاصله روییدن آخرین برگ تا سر بر آوردن جوانه از تکدانهء ریشه اس.این یعنی من هر غروب می لغزم بین سایندگی دیروزی که گذشته و مستی سکرآور فردایی که در پیش روست.و این شاید به این معناست که من هر غروب با یک تئوری من درآوردی -فقط محض گذران غروب نمگینم-  تن به تن خیالی میسپرم که آخرش به تو ختم می شه.

---------------------- نا محاوره‌ای--------------------

مدت هاست که دیگر عصر پنج‌شنبه ها دلم نمی گیرد، بی طاقت و بی قرار نمی‌شوم. مدت هاست به این فکر نمی کنم که غروب دلگیرست و ساینده. گاهی حس می کردم  غروب‌هنگام چیزی سرد و سنگین و نمین خودش را به من می ساید و می رود. اما کنون نه! نه غروب سنگین است و نه نبودن‌ات.همه چیز محض آرامش‌است ،محض در خود بودن،محض در خود شدن،محض در خود فرو رفتن و در خود آرمیدن و در خود آسودن و در خود متبلور شدن... فروشکستن و باز در خود دمیدن.
من هر غروب در خود فرو می روم و تمامم را به کار می گیرم که ناامیدی نبودن هسته نابت را رنگ امید ببخشم ولی چه کنم که سید تمام امیدم را ناامید کرد و لحظات بودونبودت را با جریان خنکی از واژه -همه و همه را- زیرو رو کرد و در هم آمیخت.

واین یعنی من هر غروب سرم شلوغ است و کار دارم.
این یعنی فاصله من با تمام لحظات آمیختن با تو -که نه فقط توی ٍ تو !- به قدر فاصله روییدن آخرین برگ تا سر بر آوردن جوانه از تکدانهء ریشه است.
این یعنی هر غروب می لغزم بین سایندگی دیروزی که گذشته است و مستی سکرآور فردایی که در پیش روست.
و این شاید به این معنا باشد که من هر غروب با یک تئوری من درآوردی -فقط محض گذران غروب نمگینم-  تن به تن خیالی می‌سپارم که آخرش به تو ختم می شود.

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ۱٦ فروردین ،۱۳۸٧ - ملينا .

نمت

هر سال وقتی از خريد ماهی و سنجد سمنو و اينجور خرت و پرت ها با هيوا بر می گرديم و سال مبارکی و خداحافظی می کنيم هر بار از خودم می پرسم آيا اون روز- روزی که با آ سر کوچه سال رو تحويل کرديم و بعد رفتيم خونه- فکر می کردم که يه روز برای برگشتنش دعا خواهم کرد؟
سال گذشته سال خيلی خوبی بود... آرام ِ آرام. خيلی از خستگی های سال ۸۵ رو در کردم

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢٩ اسفند ،۱۳۸٦ - ملينا .

ترک

یه وقت هایی هست که نیاز به لبخند یه ترک دیوار داری تا همه گره های ذهنیت باز شه.یه وقتایی هست که نیاز به یه پتوی نرم داری که عریانی تنت رو با تمام لباسای زلم زیمبو دارت بپوشونه و یه وقتایی هست که فقط دنبال یه جو آرامش می گردی و اون جایی که حتی فکرش رو هم نمی تونی بکنی سرت رو می زاری و پیداش می کنی.

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢٥ اسفند ،۱۳۸٦ - ملينا .

ریشه

تکیه پایین هنوز مونده.دلتنگیی برای هم ریشه‌ایهات که نه می‌شناسیشون و نه از جنسشونی.ریشه‌ای که اگه ملک پدری نبود تاحالا صدبار خشکیده بود.

دارن می‌آن.یه جای خوب پیدا کردم وایسادم که خوب ببینم.هیچ نمی‌دونم تا کی تو ملک پدریم می‌ایستم و با یه ادعای اصالت سینه‌زنی می‌بینم.

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢٢ اسفند ،۱۳۸٦ - ملينا .

نمی ام

نمی نویسم.
نمی خوانم.
نمی فکرم.
نمی حسم.
نمی درکم.
نمی فهمم.

نمی توانم؟

نمی دانم!

نمی خواهم؟

نمی توانم!

 

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱۱ اسفند ،۱۳۸٦ - ملينا .